تبليغاتX
گناه من چیست؟


گناه من چیست؟

برای بهترین دوستم سارگل

سلام

اومدم

ولی گرفته

عبوس

ناراحت

عصبی...

تنهاااااااااااااااااااا.....................

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 22:41 توسط عاطفه| |

 

مرا اینگونه باور کن  ! 

 

کمی بی کس

کمی تنها

کمی از یادها رفته

 

خدا هم ترک ما کرده !

خدا دیگر کجا رفته ؟؟؟؟ ! ! ! !

نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 15:6 توسط عاطفه| |

I’ve been alone with you inside my mind

And in my dreams I’ve kissed your lips a thousand times

I sometimes see you pass outside my door

Hello

Is it me you’re looking for

 ...

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:21 توسط عاطفه| |

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
 
از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
 
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
 
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
 
ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
 
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
 
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
 
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
 
نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
 
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من بریدی و از این آشیان پریدی...
 

((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم... ))
 
امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.
 
امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری...
چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...
 
باور کن...
 
که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را...
و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد...

  

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 12:19 توسط عاطفه| |

تیک .... تیک .... تیک ..... بابا واستا .... کجا می ری ؟

این همه رفتن به کجا رسیدن .....

وقتی به ساعت نگاه می کنم ، وقتی اون صدای تیک تیکش رو گوش می کنم یاد گذر عمر می افتم .... از یه لحاظ خوشحالم که زودتر به پایان می رسم اما از یه لحاظ دیگه ......

وقتی فکر می کنم همه جوونی داره تلف می شه ....وقتی می بینم بیخود داره شب روز می شه و روز شب ..... وقتی می بینم هرروزم مثله دیروزه .... واقعا سرد و بی روح می شم ....

همیشه تو لاک خودم هستم .... به کسی و چیزی توجه نمی کنم .... حتی تو خیابون ... اصلا حواسم به اطرافیانم نیست ..... شاید باور نکنید ولی بعضی وقت ها اصلا حواسم نیست که اون هایی که از جلو می آن زن هستن یا مرد .... فقط حواسم هست که یه چیزهای متحرکی به سمت من میان ....

وقتی به یه گوشه ای نگاه می کنم دقیقه هایی به فکر فرو می رم و پلک نمی زنم .... بعد که به خودم میام اصلا نمی دونم داشتم به چی فکر می کردم ........

انقدر حواسم به نوشتن بود که زمان از دستم در رفت  ..... تو برو .... به تیک تیک هات ادامه بده ..... ببینم آخرش به کجا می رسی ؟

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 20:18 توسط عاطفه| |

سلااااااام دوستان

خوبین خوشین

نماز روزه هاتون قبول

خوووووووووب

از کجا شروع کنم

اها من عاطفه ام

یه دوست دارم اسمش سارگله خیلی ماه خیلی گله

واسم خیلی ارزش داره

یه دفعه یه وب زدمم واسه اون واسه این که بهش ثابت کنم واسم عزیزه ارزش داره

حالا  دوباره بد یه مدت که حذفش کردم دوباره اومدم

با همه دنیا قهر کرده بودم ...

خوب بگذریم یاد گذشته خیلیییی اذیتم میکنه

نمی خوام یادم بیاد....

خوب دوستان

فقط یه خواهش

تو رو خدا نظر بدین

ما رو چشم به راه نذارین

بااای

نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 19:37 توسط عاطفه| |


Design By : Night Skin

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس